او بدرد هر کاری می خورد، الا فروشندگی…

دوستش به دیگری، او را این چنین توصیف کرد. چرا که او، خجالتی، بدون تجربه، بدون دانش، بدون قدرت بیان و … بود. اما این تنها یک سمت قضیه بود. روی دیگر سکه، شرایط بسیار سخت و طاقت فرسایی بود که توصیفش در قالب این کلمات نمی گنجد و او این شرایط را تحمل می کرد.

اما اگر چه او در مسیری بسیار سخت (فروشندگی) و در شرایطی بسیار سخت تر قدم گذاشته بود،اما ایمان داشت که در مسیر درست قرار دارد. اکنون سالها گذشته است. او مدیر فروش چندین مجموعه تولیدی، کارشناس ارشد مهندسی صنایع و MBA، و مربی فروشندگی حرفه ای و توسعه مهارت های فردی است. در کوله بار تجربیاتش، صدها جلسه مذاکره بین المللی و داخلی داشته که خودش  دانشگاهی از علم بازار و بازاریابی. سه کتاب تالیف کرده و برای روش های تدریسش، ایده های مخصوص خودش را دارد.

او سجاد صالحی است.

دوستان خوبم…

از راه دوری آمده ام. دور بودن نه از بعد مکان، بلکه از بعد امکان. می خواهم از تجربیات سفر زندگی ام با شما بگویم. از داستان موفقیت ها و شکست ها. با این هدف که مسیر موفقیت شما، هموار تر از آن چیزی باشد که خودم تجربه کردم.

برای رسیدن به آرامش، ایده ها و راهکارهای بدیعی دارم. راهکارهایی صد در صد تضمینی که کمتر کسی به آنها توجه لازم را داشته.

فروش را از کف بازار ایران تجربه کردم و با دانش روز تلفیق کرده ام و به راهکارهایی کاربردی و تضمینی دست یافته ام.

اکنون لذت من در این است که دانش آموختگانی دارم که هر روز، شاهد داستان موفقیت آنها هستم و لذت دیدن آنها، رنج سفر زندگی را برایم شیرین کرده است.

دلم می خواهد شما هم یکی از دانش آموختگان من باشید.

یا علی